زين العابدين شيروانى
37
بستان السياحه ( فارسي )
همه انسانست جهة استعداد و انواع قدسى و مشابهة و بعالم علوى چنانچه عالم علوى بر اين مشتمل است بر عقل كامل كلّى و نفس ناطقه كلّيّه عين فرض و فرض عين است كه در جهان سفلى عقل كلى و نفس كليّه بوده باشد تا بوسيلهء ايشان جهانيان رستكار شوند آن عقل رسول ناطق است و نفس امامت و سرور اوليا على مرتضى ع از اين خبر مىدهد كه من عرف نفسه فقد عرف ربّه و چنانچه افلاك متحرّكند بتحريك عقل و نفس همچنين رستكار شوند نفوس ديكر بتحريك رسول ناطق و وصى او و چنين است در هر عصر و هر زمان و هر دو بر هفت شخص داير است تا منتهى شود بدور آخر و زمان قيامت درآيد و تكاليف و شرايع برخيزد چه انبعاث حركات فلكى و التزام شرايع جهة وصول نفس است بكمال و كمال انسان آنست كه به مرتبه عقل برسد و اين قيامت كبراى است و نيز كويند هر ظاهرى را باطنى هست كه آن باطن مصدر آن ظاهر است و آن ظاهر مظهر باطن و هيچ ظاهرى نيست كه او را باطنى نباشد و اكر ظاهرى نباشد لازم آيد كه در عالم هيچ نباشد و نفوس و عقول و اعراض و جواهر همكى بىاصل باشند و لفظ باطن كه در زمان انبيا و اوصيا و اوليا داير شده لغو و بيهوده باشد بدانكه امام حاكمست در عالم باطن و هيچكس عالم به ايزد متعال نبوده جز بتعليم او و نبى حاكمست در عالم ظاهر و شريعت ظاهر آن جز بتعليم نبى تمام نكردد و شريعت را ظاهرى بود كه آن را تنزيل خوانند و باطنى دارد كه آن را تاويل نامند و زمان خالى نباشد از وجود نبى يا از شريعت او و همچنين خالى نباشد از امام يا از دعوت امام و دعوت كاه پنهان و مخفى بود و كاه ظاهر و پيدا باشد اكرچه امام مخفى و مستور بود و چنانچه نبى را به معجزه قولى و فعلى شناسند امام را نيز به دعوت و دعوى دانند و بارىتعالى را نتوان شناخت مكر به امام پس وجود امام واجب و لازم است خواه ظاهر باشد و خواه مستور همچنانكه هيچ وقتى از اوقات خالى نباشد از روشنى روز و تاريكى شب و سيّدنا حسن صبّاح را كتابى هست كه در ان فرموده است كه مفتى را در معرفت حضرت بارى بيرون از دو قول نيست يا آنكه كويد خداوند را بعقل توان شناخت و احتياج بتعليم معلّم صادق نيست يا كويد كه معرفت حضرت حقتعالى حاصل نمىشود مكر بتعليم معلّم صادق و كويد هركه فتوى دهد بقول نخست او را انكار غير نرسد زيرا كه چون انكار كند اشعار بتعليم است و دليلست بر اينكه منكر عليه محتاجست به غير و كويد هر دو قسم ضروريست كه چون مفتى بقولى فتوى دهد يا قول او باشد يا غير او و همچنين چون اعتقاد به چيزى كند يا نفس خويش مبدا آن اعتقاد بوده يا غير و اين مضمون عبارتيست كه فضل اوّل كتاب متضمّن آن بود و در ضمن اين فصل كسريست بر اصحاب عقل و راى و در فصل دويم آن كتاب ذكر كرده است كه چون احتياج بمعلّم ثابت شد آيا هر معلّمى صلاحيّت تعليم دادن دارد يا از معلّم صادق ناكزير است اكر قائل شود به آنكه هر معلّمى صلاحيّت تعليم دادن دارد او را روا نباشد انكار معلّم خصم كردن كه چون انكار كند بر معلّم خصم هرآينه مسلّم داشته كه لا بد است از معلّم صادق و در اين فصل كسريست بر اصحاب حديث و در فصل سيّم ذكر كرده است كه چون احتياج بمعلّم صادق ثابت شد آيا لا بدّ است از معرفت معلّم اوّلا و ظفر بر او يا تعلّم از معلّمى جائز است بىتعيين شخص و تبيين صدق او و چون طريق بىرفيق ممكن نيست پس هرآينه اوّل رفيق ثمّ الطّريق باشد و اين كسريست به شيعه و در فصل چهارم كويد كه افراد بر دو صنفند فرقهء كويند در معرفت حضرت بارىتعالى محتاجيم اوّلا به معلّمى صادق و تعيين و تشخيص او واجب و لازمست و بعد از ان تعليم كرفتن ازو و فرقهء ديكر كويند معرفت هر علمى را از هر شخصى اخذ توان كرد خواه معلّم باشد و خواه غير معلّم چون بمقدّمات سابق معلوم شد كه حق با فرقهء اوليست پس هرآينه رئيس فرقه اوّل رئيس محققان بوده باشد و چون دانسته شد كه فرقهء دويّم بر باطلند رئيس مبطلان باشد سيّدنا كويد اين طريقهايست كه محق را به حق شناسيم مجملا پس شناخته مىشود حق بمحق مفصّلا و مراد ما به حق در اين مواضع احتياجست بمحق و نيز كويد كه ما باحتياج امام را شناسيم و به امام حق را چنان كه بجواز وجوب دانيم يعنى بممكنات كمال ذات واجب الوجود دانيم و جاى ديكر فرمايد كه طريقهء دانستن توحيد همين است و در عالم حق و باطلست و علامت حق وحدت و علامت باطل كثرتست و وحدت مقرون بتعليم است و كثرت مقارن راى و تعليم با جماعتست و جماعت با امام و راى با فرق مختلفه و ايشان با رؤساى خود متفقند و بجهة افتراق حق از باطل و تشابهى كه حق را با باطلست ميزانى بايد ساخت كه جمع را در آن كنند و ما آن ميزان را از كلمهء شهادت اقتباس نموديم و آن مركّبست از نفى و اثبات و آنچه مستحق اثباتست حق است و آنچه مستحق نفيست باطل و با اين ميزان خير و شر و صدق و كذب و ساير متضادّات را وزن كنيم و سرّ اين سخن آنست كه هر كلمهء از اين مقاله راجع است به حقيقت اثبات معلّم و توحيد و اثبات